خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

362

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اگر كبرى شكل اوّل باشد ، اصغر نبايد يكى از آن جزئياتى كه مفيد حكم بر اوسط است باشد ، چنان‌كه در كبرى مىگوييم : كل ب الف از اين جهت كه ب يا ج يا د است و هردو الف هستند . بنابراين اصغر نبايد همان ج يا د باشد ، زيرا دور خواهد شد . بلكه بايد به يكى از دو وجه زير باشد : 1 - اصغر جزء ديگر اوسط كه به قسمتى غير از قسمت اول حاصل مىشود ، باشد . مثلا ب به قسمتى ديگر يا ه يا د باشد و ه يا د اصغر باشد . مثلا حيوان را به ناطق و غير ناطق تقسيم مىكنيم و سپس به ماشى ( راه رونده ) و غيرماشى قسمت مىنماييم . حكمى كه براى حيوان برحسب ناطق و غيرناطق ثابت شود و براساس استقرا باشد ، به توسط حيوان براى ماشى نيز به قياس ثابت مىشود . 2 - اصغر جزئى باشد كه در تحت يك قسم است ، مانند آن‌كه براى بعضى از ناطق ، به قياس ثابت شود براى حيوان به حسب ناطق و غيرناطق به استقرا ثابت شود . اگرچه بهتر است حكمى كه بر حيوان مىشود ، بر ناطق به توسط حيوان باشد ، و بر جزئيات ناطق ، به توسط ناطق . و اين مطلب در علم برهان معلوم خواهد شد . استقراى ناقص در بسيارى از جدل‌ها به كار مىرود ، اما آن‌جا مدعى اين هستند كه جزئيات محصور است . وقوع استقراى ناقص در جدل ، مغالطه نيست ، اما در برهان مغالطه است . در استقرا ، هرچه تعداد جزئياتى كه در نفس الامر تحت كلى بوده كم‌تر باشد ، و تعداد آن‌هايى كه حصول حكم برايشان معلوم است ، بيش‌تر باشد ، حكم استقرايى مقبول‌تر خواهد شد زيرا به حصر نزديك‌تر است . تمثيل همان‌گونه كه قبلا گفتيم ، تمثيل عبارت است از حكمى بر چيزى مانند حكم بر مشابه آن چيز ، بدين خاطر كه ميان آن‌دو ، تشابه وجود دارد ، تمثيل ، قياس فقهى است ، زيرا اكثر فقها ( ى سنّى ) از آن استفاده مىكنند . مثلا مىگويند : سر كه زايل‌كنندهء حدث است ( مانند آب ) زيرا سركه مانند آب سيّال است . در اين تأليف ، چهار حد وجود دارد : 1 - سركه ، كه در مطلوب محكوم عليه است و در قياس به جاى حد اصغر است . 2 - آب ، كه شبيه سركه است .